خوب راستش دلم خیلی واسه اینجا تنگ میشه...

واسه همه روزاش و همه خاطره هاش...

دل کندن از وبم خیلی سخته خیلی اما مجبورم

واسه اینکه یه کسی بشم واسه خودم

که به خودم خیلی امید دارم مجبورم 1 سال نیام

معتاد شدم به اینجا بد

اما وقتی میام نمیتونم از پاش بلند شم

یه خاطره هایی میاد جلو چشمام که دیوونم میکنه

میخوام ازین خاطره ها دل بکنم 

و فقط برسم به درس دیگه نت نمیام

فردا ADSL جمع میکنم 

ببخشید تک تک نیومدم خدافظی کنم

راستی بچه ها دعام کنید یه رشته ی خوب

تو همین تهران قبول شم مدیرمون به ما

تجربیای امسال امید داره

دعام کنید از ته ته دلتون واسه دوستامم دعا کنید

سال دیگه که بیام نبینم وباتون و حذف کردیدا

دلم خیلی واستون تنگ میشه قربون همتون برم

مراقب خودتون و خوبیاتون باشید

خداحافظتون....





I closed it

for 1 year



بهــــــــــــــــــش بگو ...

بگو که دیدیم ...

بگو که هستم ..

بگو هنوزم چشام و بستم ...

بگو برگرده ...

بهش بگو ..

 تنم تب کرده...

بگو دوباره دلم هواش و کرده...

چرا بهم نگفتی حالش چطوره...

نکنه رفته ؟ با دیگرونه؟

هنوز نگاش و یادم نرفته....

اون روز تو بارون آخر هفته....

حسی ندارم به دیگرون که جاش و بگیرن...

نمیدونن که 2 ساله دارم بی اون میمیرم...


+عجب شاعری بشم من ههه


مینویسم تا آروم شم دارم دلتنگ تر میشم...

هرروز با این بغض  دارم کم رنگ تر میشم...


(پــــــــــــــــری)



یـــــــــک بخش زندگی روزانه ی من این است..

که هرروز از کنار یکی از آرزوهآیم بگذرم..

چون میدآنم هیچ گــآه برآورده نخوآهد شد...

نمیدووووونم کجایی..............

نمیدووونم میدونی ؟

یـــــــــــــــــآ که نه؟

حقیقت یــآ دروغ؟

نمیدونم کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم چرآ خآطراتت دآغونم میکنه...

نمیدونم چرآ این آهنگ رو وبم و فقط به عشقت گوش میدم...

نمیدونم بـــآ کی هستی؟

فقط میدونم 2 سال بیشتر گذشت...

اما ندارمت....

میرم تو خیابون قدم میزنم این پارک اون پارک....

همه چیزا و کسایی که به تو مربوط میشه رو میبینم...

میدونی همه شعرام واسه توء ؟

میدونی 2 سال که هروز نسبت به روز قبل دلتنگ تر میشم...

میدونی حالم از خودم بهم میخوره....

این آهنگ همه رو آروم میکنه...

اما من....

من باهاش زیر و رو میشم ...

میدووونی هیچکی نمیتونه جات و بگیره ...

میخوام اما نمیتونم....

همه یه فکر دیگه میکنن....

خدآ میدونی؟

عب نداره اما یادت نره خیلی دوسش دارم...

کـــآری کن اونم هنوز دوسم داشته باشه...

خدآ ...

هیچی....

..... 

ببخش که میلرزه دلم 

وقتی سرت رو شونمه....



چشم هــآت و میکشم دل تنگ تر میشم...


شعر4 (خودم)

خبـــــــر دآری بدون تو همیشه حال من خوش نیست؟

خبــــــر دآری که افکارم دیگه اندازه یک مشت نیست؟

خبــــــر دآری که از گرمآ دآره میپوسه این مرده؟

خبــــــر دآری که اون آدم همه سهمه من و خورده؟

خبــــــر دآری که تو چشمآم دیگه رنگ حقیقت نیست؟

خبــــــر دآری که این گریه دیگه از روی عآدت نیست؟

خبــــــر دآری خدآ رفته من و اینجا رها کرده؟

خبــــــر دآری که یک رازی تو این سینه لونه کرده؟

خبــــــر دآری تو این خونه دیگه رنگ قشنگی نیست؟

خبــــــر دآری تو این کوچه دیگه هیچ ردپایی نیست؟



(پــــــــــــــــــــــــــری)


+:(

به کدام طرف نگاه کنم...؟

:که نگویند نگـــــــــآه نکن...

به کدام دیوار سر بکوبم ...؟

:تا صدای کسی در نیاید...

دست بر کدام مکان بگذارم ...؟

:که نگویند دست نزن...

پــــآهایم از راه رفتن خسته اند...؟

:به روی کدااااااااااااااااااااام زمین بنشینم که نگویند نشین...



(پــــــــــــــــــــــــــــری)

+خسته ام ازین افکار ناتوان ....

حوصلت سر رفته و خسته ای از من باز

خستگیت و در کن من و دورم بنداز

من نمیخوام زوری توی قلبت باشم

نمیخوامم واست یه مزاحم باشم

به امید اینکه به خودت برگردی

تا همینجاشم خیلی بهم بد کردی

این تو و این خونه بهتره تنها شی

من که حالم خوبه تو موفق باشی



+از طرف یه نفر که نمیدونم

مشکل داره فک کنم منم نفرین کرد

نمیدونم من کی دلش و شکستم والا...



+دلشکسته تر از آنم که تو

خواستار دوباره شکستنش شدی...